محمد و طهورامحمد و طهورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

meta's twins

نی نی فسقلی

عمه جون سلام.قربونت برم.انگار داره اسمت معلوم میشه."فواد"خیلی برازندت هست.اگه خدا بخواهد یه 1.5 ماه دیگه پیش مایی.نگران نباش.نمی ذارم دوقلوها اذیتت کنم.یه دونه عمه ای دیگه.منتظرت می مونیم
9 شهريور 1391

عید فطر

صبح که بیدار شدم همه می خواستن برن نماز.من و زندایی مطهره خونه بودیم.وقت نماز دو تایی بیدار شدین.به زندایی گفتم تو بخون من دارمشون.طهورا رو قنداق کردم رو پا گذاشتم.محمد هم تو بغلم کنار تلوزیون نشستیم.همین حین محمد خرابکاری کرد.نمی تونستم عوضش کنم.مجبور شدم صاف نگهش دارم.و با هم قنوت رو می خوندیم.محمد به تلوزیون خیره شده بود و گوش می داد . خلاصه آقا پسری جای ما نماز عید رو خوند.بعدش زندایی جون پیراهن خوشگلی رو که واسه طهورا درست کرده بود تنش کرد.البته باست بگم اون روزصبح تنهایی شماهارو حموم کردم واسه اولین بار.خیلی حس قشنگی داشت.دوستون دارم
9 شهريور 1391

شب های قدر

امسال لیاقت نداشتم امسال لیاقت روزه گرفتن رو نداشتم.شب های قدر هم اونقدر پر بار نبود.اما واسه شما قرآن به سر کردم.2 تایی تون کنارم بودین و من قرآن رو بالا سرتون داشتم.دعا کردم عاقبت بخیر باشین.مثل باباتون بشین.قوی و متدین.چقدر راه جلوتون هست.امیدوارم همیشه از خدا کمک بخواین و درست انتخاب کنید. دوستون دارم.
9 شهريور 1391

بدون عنوان

ناز دوردونه های من سلام.الان که دارم واستون می نویسم.محمد داره تو بغلم شیر می خوره.وای مامان چه گرونی شده.بااینکه شمارو کهنه می گیرم و شیر خشک تنها هم نمی خورید دیروز کلی پولش شد،اما بابایی کفت فدا سرتون.شیر خشک تا 6 ماهگی تون رو خرید.24 دونه.بخورید و کیف کنید ولی شیر من بهتره ،نه؟طهورا جون خیلی بهتر شده.دیگه لج نمی کنه.خانم شده.مامانی های من 2 روز دیگه 3 ماهه می شین.خیلی بزرگ شدین.هرروز وابستگیم بهتون بیشتر می شه.چطور بعضی ها می تونن بهم بگم یه قول روبده به ما بزرگ کنیم.شما تمام وجود من و بابایی هستین.با این حرف ها ازشون متنفر می شم. ...
9 شهريور 1391

بدون عنوان

اطلاعات رشد تاریخ تولد:11/3/1391 روز:پنج شنبه ساعت:30 دقیقه بامداد 1روزه: وزن:1900 کیلو گرم قد:42 سانتی متر توضیحات:رنگ پوست سفید و لب قرمز .خیلی ریز.سخت سینه می گرفت.دست هاش می ارزید که مجبور به قنداق کردن بودیم. 15 روزه: وزن:2400 قد:45 1 ماهه: وزن:3300 قد:50 دو ماهگی: وزن4200 قد:54
19 مرداد 1391

بدون عنوان

خستگی خیلی خستم.نمی دونم وقتی بزرگ شین درک می کنید یا نه.از نظر روحی داغونم.نمی تونم همه چی رو بگم.بهم می گن مامان خوبی نیستم.چون می رم آموزشگاه.چون تنهایی از عهده شما بر نمی یام.نمی دونم واسه مادر بودن چی لازمه.فکر می کردم مادر یعنی حمایت و محبت.وقتی بهم نیاز باشه همیشه کنارتون باشم.نشون بدم تنها نیستین.تجربه در اختیارتون بذارم.آموزش و تربیت شما با من باشه.الان دوستون دارم.بهتون می رسم.به آموزشگاه هم می رسم.چون به آیندتون فکر می کنم.همه فکر می کن اگه پیشتون بشینم مادر نمونم.از حرفهای .... . بی خیال.شما بچه هامین.کسی نمی تونه من رو از شما جدا کنه حتی اگه بخواهد.می خوان من از خونه عزیزجون برم.اما نمی فهمن که شما اولین کسانی هستین که اذیت میش...
19 مرداد 1391

واکسن دو ماهگی

بمیرم واستون که اروم بودین ولی با آمپولی که به پاتون زدن جیغ کشیدین.تا 1 روز رو پای من و مادرجون بودین.مجبور بودیم کمپرس یخ کنیم.درد داشت ولی مجبور بودیم.خدا رو شکر رشد خوب داشتین.واستون کالسکه دوقلو خریدیم.مارک pierre cardin.
19 مرداد 1391

بدون عنوان

ختنه محمد آقا پسری،شنبه 24 تیرختنه ات کردیم.اولین گریه ات قلبم رو پاره کرد.دست مادرجون(مادرجون مامانی)درد نکنه.تا صبح رو پاش بودی و نخوابید که اتفاقی نیوفته.خدا رو شکر.با استامنیفن که میدیم بهت مست میشی.دو روز قطع کردیم و دردی نداری.مادرجون هر روز با کف صابون می شورتت.دیروز گهواره بابایی که مال باباش بوده رو آوردیم و مثل قدیما تو گهواره گذاشتیمت.اینم عکسش
28 تير 1391

بدون عنوان

عمه فدات شه.خوبی؟شنیدم مامانت رو اذیت می کنی.رفتی دکتر شیطونی کردی و نمی ذاشتی صدات رو بشنویم.دوست دارم.سالم و صحیح به دنیا بیا.با عاقبت بخیری.منتظریم تا ببینیمت.من که سرم شلوغه.
28 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به meta's twins می باشد